خلاصه این خبر را در چی تو وب میخوانید . هر بار به‌ناچار پشت در اتاقم کمد یا میز می‌گذاشتم تا شب‌ها با خیال راحت بخوابم، وقتی موضوع را به مادرم گفتم، او باور نکرد و همه چیز را انکار کرد، دیشب مادرم شیفت بود و از شدت ترس و نگرانی مجبور شدم از خانه فرار کنم. | هر بار به‌ناچار پشت در اتاقم کمد یا میز می‌گذاشتم تا شب‌ها با خیال راحت بخوابم، وقتی موضوع را به مادرم گفتم، او باور نکرد و همه چیز را انکار کرد، دیشب مادرم شیفت بود و از شدت ترس و نگرانی مجبور شدم از خانه فرار کنم.